
دوستم میگفت: رئیس جمهورتون گفته شما توی ایران
همجنسباز ندارید!
گفتم، راست میگه ما توی ایران فقط
بچه باز داریم، خیلی هم داریم
پینوشت:یک گل کوچک پیدا کرده بودم که سه تا برگ بیشتر نداشت. اینقدر بهش رسیدم براش پوسته گلابی و اینجور چیزها ریختم که بخوره و جون بگیره. امروز دیدم کلی روبراه شده و کم مونده میوه هم بده (عکس امروزش اینجاست)
به قول رهی معیری
زندگی شاید گلی باشد
یا که رودی در پس دشتی
یا پنیری نیمه شب
یا که گیسوی زنی در باد
یا همان ابری
که میاید به آرامی
،
یا نسیمی
آری آری زندگی شاید گلی باشد
،
روبراه
پینوشت دوم:اگر اینورها زندگی میکنید احتمالا اسم
رندی پاش را شنیده اید استاد دانشگاهی که تا چند ماه دیگر بیشتر زنده نیست چون سرطانش قابل درمان نیست. و تصمیم گرفته برای دانشجویانش حرفهایی بزند که از زندگی آموخته. میخواهد به آنها بیاموزد که
چگونه به دنبال رویاهایشان بروند اگر میتوانید ویدیو ببینید خلاصه اش
اینجاست و اگر متن اش را بخواهید هم
اینجاستپینوشت سوم:در این وبلاگستان من هر وقت کامنت نوشته ام بعد اش به خودم گفته ام عجب گهی خوردم. والا میروم نظرم رو مینویسم بعد دوساعت بعد که میایم ببینم چه خبر است میبینم همه یک کامنت های نازگل و زیبایی گذاشته اند که من شرمنده میشوم و دلم میخواهم یک جوری کامنتم را پاک کنم. خلاصه تا چند مدتی میخواهم کامنت ننویسم
پینوشت چهارم:من هنوز در مرخصی ام
Labels: زندگی